عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
350
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
وجود نداشت « 1 » . مردك با خنجر خونآلود بمجلس شيرويه وارد شد كه خواص بر او گرد آمده بودند و آلت قتّاله را ارائه كرد شيرويه امر داد خنجر را از دست او گرفته با همان سلاح مقتولش سازند . پس بر پدر خود گريسته تألّم بسيار از خود ظاهر ساخت و بتشييع او پرداخته مراسم تدفين را به عمل آوردند . سراسر شهر را آه و فغان فراگرفت در اين مورد كلام سكينه دختر حسين بن على عليهم السلام بىتناسب نيست : يبكون من قتلت سيوفهم * ظلما بكآء مولّه القلب كبكآء إخوة يوسف و هم * ظلما له ألقوه في الجب « 2 » مؤبدان در اطراف مرگ پرزحمتى كه پرويز متحمّل شد و عبرتى كه از زوال سلطنت و عاقبت عجيبش بايد گرفت كه پستترين افراد بر شريفترين و زذلترين بر معروفترين آنان دست يازد چيزها گفتند كه شرح بيانات آنان بسيار طولانى است .
--> بقيه از صفحهء قبل به دو گفت اين رزم كار منست * چو شيرم كنى اين شكار منست چو آن بدكنش رفت در پيش شاه * ورا ديد با بند در پيشگاه به دو گفت اى زشت نام تو چيست * كه زاينده را بر تو بايد گريست مرا مهر هرمزد خوانند گفت * غريبم وزين شهر بىيار و جفت چنين گفت خسرو كه آمد زمان * بدست فرومايهاى بدگمان يكى ريدكى پيش او بد بپاى * بريدك چنين گفت كاى رهنماى برو طشت آب آر و مشك و عبير * يكى پاكتر جامهء دلپذير چو آن جامهء نو بپوشيد شاه * بزمزم همى توبه كرد از گناه يكى چادر نو بسر دركشيد * بدان تا رخ جانستان را نديد بشد مهر هرمزد خنجر بدست * در خانهء پادشا را ببست سبك رفت و جامه از او بركشيد * جگرگاه شاه جهان بردريد ( 1 ) 628 ميلادى . ( 2 ) بر كسى كه شمشيرهاشان ظالمانه فرود آمد تلخ مىگريند همچنانكه برادران يوسف كه به قصد جنايت او را بچاه افكندند بر او مىگريستند .